نمی دانم از کدامین تجربه ی چگال این یک سال بگویم و شاید زمانی نوشتمشان.
ششمین یلدای با اندیشه اش و چهارمین حافظ اینجا اینگونه روایت شد؛
بهانه های بسیاری است اگر بخواهیم خود را با پس و برای پیش مروری کنیم
یلدای امسالم متفاوت با گذشته بود!
یادآوری خاطرات و آموخته های آن یگانه مرد وارسته بهانهی سرخی را به همراه داشت
که با هزاران نور تقدیم شد
به حضور جاودانه اش
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد // حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار // کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند // موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم // شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما // حجله حسن بیارای که داماد آمد
دلفریبان نباتی همه زیور بستند // دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند // ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان // تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
در قربان امروز ستارگان کعبهاش مداری ماندگار برای خود گرد ساختند؛ اندکی دیگر نیز غدیر در نزدیکی است... چگونهی گرامیشان داشتهایم!؟